تبليغاتX
انجمن علمی، اجتماعی، فرهنگی،هنری کافل
سیاسی، علمی، هنری، فرهنگی، معلوماتی، تفریحی

پيامد هاي حضور بلند مدت نيروهاي آمريكا در افغانستان

عناصر دوره اي عوامل حضوريابي نيروهاي خارجي در افغانستان:

تاريخ سياه افغانستان حكايت از ناهمگرائي هاي اجتماعي- سياسي طولاني مردم اين كشور دارد كه حداقل ميتوان از دوران عبدالرحمن خان بدين سو، اين ناهمگرائي ها را كه وجدان جمعي را متأثر كرده، بررسي و تحليل كرد؛ ساختار نامتجانس قومي و قبيلوي از شاخصه هاي هر جامعه ميباشد كه مصداق های عینی این نوع نا همگرایی ها در جوامع مختلف ديگر، بی عدالتی و امتیاز گیری بیشتر است، اما در افغانستان برعلاوه نابرابري هاي ژرف و حق تلفي هاي قابل ملاحظه، شاهد افزودي درجه "صفراخلاقي" (كشتار هاي جمعي و قتل هاي عام كه در مسير تاريخ رُخ داده است) نيز بوده ايم؛ كه اگر درجه "صفرمنطق" يا همان تعين قدرت با بكار گيري تفنگ و زور را نيز كه باعث جنگهاي مقطعي و دائمي كشور شده است، يادآور شويم، افغانستان را به عنوان ميدان جنگ معرفي نموده كه از نظر موقعيت جيوپوليتيكي و استراتيژيكي كه دارد، براي غربي ها حائز اهميت ميباشد، و بارها آنان را به سوي خويش متمايل ساخته است؛ كه بلآخره در سال 1381 نيروي هاي امريكائي با همراهي نيروي هاي ناتو مؤفق گرديدند كه حكومت مستبد طالبان را از افغانستان شكست داده، وارد اين سرزمين كه حكومت هاي استبدادي متعددي را تجربه كرده، شوند.

كه گفته مي شد، گروه طالبان تحت اثر شبكه تروريستي القاعده و "ISI" كشور پاكستان در خاك آن كشور، از سالها قبل مورد تربيه قرار گرفته بودند، بخاطر داشتن يك مركز دائمي و امن براي خويش كشور افغانستان را كه در آن زمان (ظهورطالبان به افغانستان) درگير برخوردهاي نظامي قومي و قبيلوي از اثر ساختار نامتجانس اجتماعي بر سر حق و عدالت و كسب قدرت بودند، انتخاب كردند، و با يك پلان منظم ايديولوژيكي، با چهره اي حق به جانب اسلامي كه مردم افغانستان هم از كشتار و جنگهاي داخلي آن وقت خسته شده بودند، وارد اين كشور شدند، كه متأسفانه در عقب آن چهره اي اسلامي، يك چهره خشِن و غير اسلامي نهفته كه آن هم باعث دلسردي و دلهرگي مردم نسبت به اين حكومت به ظاهر اسلامي شد، و خوشبختانه زمانيكه بعداز مدتي حكومت استبدادي آنان بر مردم زجركشيده كه ساليان متمادي در وضعيت جنگ هاي خانه به خانه داخلي و تفرقه اي به سر ميبردند، و انتظار يك حكومت واحد و عادل و عاري از جنگ و خونريزي را داشتند، از استبداد حكومت طالبان به ستوه آمده بودند، با حمله 11 سپتامبر 2001 به برجهاي دوگانه جهاني در آمريكا و ترور احمد شاه مسعود كه مردم وي را رهبر مقاومت افغانستان ميدانستند، توسط دو تن عرب، زمينه فروپاشي گروه طالبان توسط نيروهاي جهاني به اتهام پشتيباني اين دولت از شبكه القاعده كه باعث فروريختن برجهاي جهاني آمريكا و كشته شدن صدها تن در آن كشور شد، مساعت گرديد، و نيروهاي خارجي براي مبارزه و نابودي شبكه القاعده و تروريسم بين المللي به رهبري اسامه بن لادن كه مركز آن را افغانستان ميدانستند، وارد اين كشور شدند؛ كه خوشبختانه بعداز 10 سال كه قرار است خروج نيروهاي خارجي از افغانستان در سال جاري آغاز و تا سال 2014 به تدريج تمام شود، آمريكا و متحدينش با امكانات و تجهيزات پيشرفته نظامي و تكنولوژي مؤفق شدند، بن لادن را در خاك پاكستان از صحنه بازي هاي سياسي و تروريستي حذف كند، اما در اين اواخر بعداز ده سال حضور نظامي حدود پنجا كشور جهان در افغانستان و از بين رفتن رهبر القاعده، سوء ظن هاي گوناگون در مورد چگونگي حضوريابي آنها در اين كشور از سوي كارشناسان مسائل سياسي و مقامات ذيصلاح و حتي مردم عادي، وجود دارد، و به اساس اين نظريات كارشناسان سياسي و همچنان سوء ظن ها، ميتوان احتمال داد، كه پنتاگون با همپيمانانش با صرف كثير نيرو هاي انساني و مالي، نه تنها براي نابودي شبكه القاعده وارد منطقه شدند، بلكه دسترسي و تسلط بر آسياي مركزي و آسياي ميانه، با يك پلان دراز مدت حضور در افغانستان در صحنه ظاهر شدند، و ميخواهد به عنوان يگانه قدرت بزرگ حمايوي سياسي ونظامي با انگيزه جهان بيني و جهان گشائي و جهان شمولي، براي ملل جهان باشد؛ و به گفته اي“ویچسلاو میخائیلوف ” رئیس گروه همکاری‌هاي شورای فدراسیون (سنای) روسیه در زمینه افغانستان كه در این رابطه ميگويد: (آمريكا در حال اجرأ طرح ايجاد پايگاه هاي نظامي در مزار شريف، بگرام، قندهار و هرات هستند كه ده ها هزار نفر در آن شركت دارند و تكنسين ها و متخصصان افغاني و قرقيزستان شامل اين طرح ميباشند)؛ به گفته این کارشناس، (آمریکا این همه منابع مالی و انسانی را در این راستا صرف نمی‌کند که افغانستان را ترک کند، بلکه این پایگاه‌ها، مراکز مهم راهبُردی خواهند شد تا بتوانند منافع ملی آمریکا در منطقه را تأمین کرده و در صورت لزوم از آنها برای اِعمال فشار بر ایران، چین، هند و پاکستان استفاده کند، مقامات واشنگتن همچنین تلاش می‌کنند تا نفوذ روسیه در این منطقه را تا جای ممکن کاهش دهند)؛ كه به اين اساس ميتوان افزود، جايگزيني ايمن الظواهري مرد شماره يك و مغز متفكر شبكه القاعده كه عنصر اصلي طرح پلان حمله به برجهاي آمريكا دانسته شده، به عنوان رهبر جديد آن شبكه و همچنان حمايت القاعده و پاكستان و تا جاي هم ايران از گروه طالبان و گروه هاي تروريستي كه باعث تشنج بيشتر در منطقه گرديده زمان خروج نيروهاي خارجي از افغانستان را به تعويق خواهد انداخت، كه در آن صورت به حضور دائمي و بلند مدت پايگاه هاي نظامي آمريكا در منطقه، نياز مُبرم احساس ميشود، بناً به اِستناد اين گفته ها و اظهارات وزير دفاع آمريكا، جنرال پترائوس، رئيس جمهور كرزي و كارشناسان مسائل سياسي و نيز مبني بر لزوم ديد شرايط موجود در كشور و منطقه، نيروهاي خارجي به اين زودي تمايل خروج از منطقه را ندارند، همچنان كه سخنگوي كاخ سفيد با انتشار بيانيه اي گفت: (مرگ بن لادن در ادامه حضور اين كشور در افغانستان تأثيري ندارد)، همچنان در مصاحبه هنینگ ریکه، کارشناس مسائل آمریکا در آلمان با دویچه‌وله، می‌گوید، (برای آمریکا جنگ افغانستان هنوز پایان نیافته است)؛ او گفته است، (مرگ بن لادن هیچ چیزی را در اهداف واشنگتن در منطقه تغییر نداده است)؛ و به ملاحظه سخنان اخير آقاي كرزي در روز اول كنفرانس ملي جوانان در ارگ رياست جمهوري كه گفته است: (يكي از پيش شرط ها براي امضأ پيمان استراتيژيك ميان افغانستان و آمريكا، قانونمند شدن (جلوگيري از خودسري ها) نيروي هاي بين المللي در افغانستان است)، كه گفته ميشود، ايجاد پايگاه هاي دائمي نظامي آمريكا در كشور از موضوعات مُهِم اين پيمان ميباشد، او افزوده است كه (خوبي ها و بدي هاي پيمان استراتيژيك با آمريكا، تأثيرات پنجا تا شصت ساله در افغانستان دارد)، يعني به گفته او نيروهاي خارجي پلان درازمدت حضور در افغانستان را دارند، وي همچنان در باره روند مذاكرات با طالبان افزوده است كه اين روند گفتگو با طالبان، (از سوي امريكا به پيش برده ميشود)، و نيز بيان داشته كه (در كنفرانس دوم بُن كه بعداز ده سال در ماه دسامبر سال جاري 2011 برگزار خواهد شد، اعضاي طالبان هم به عنوان هيأت افغاني شركت خواهند كرد)؛

اما كارل ايكن بيري سفير آمريكا در كابل، براي اولين بار واكنش تندي در برابر اظهارات يك ماه پيش آقاي كرزي كه خارجي ها را به "اشغالگران" تشبيه كرده بود، در گِردهمائي در شهر هرات نشان داده، گفته است كه (اين گونه اظهارات "به عزت ما (آمريكا) صدمه وارد ميكند و وقتي مي شنويم كه اشغالگر خوانده ميشويم و حرف هاي زشت تر از اين ميشنويم كُمك هاي سخاوتمندانه ما كاملاً غير مؤثر و منشأ فساد خوانده ميشود، اين به عزت ما صدمه ميرساند، و ما انگيزه خود براي ادامه كار را از دست ميدهيم، و وقتي رهبران شما باور داشته باشند كه زيان حضور ما از سود ما بيشتر است و وقتي ما به مرحله اي برسيم كه حس كنيم سربازان و كارمندان ما بدون يك هدف عالي، قرباني ميدهند، به ويژه در شرايطي كه اقتصاد ما پائين و نيازمندي هاي ما زياد است، آمريكائي ها خواهند گفت: زمان آن رسيده كه سربازان ما به خانه هاي خود باز گردند).

و اما در اين اواخر قرار گزارشها، نيروهاي جنگي ايديولوژيكي آمريكائي با پخش فيلم هاي در روستا هاي افغانستان (مخصوصاً روستا هاي شرقي و جنوب شرقي)، از اهداف بشردوستانه و همكاري با مردم اين كشور سخن ميگويند كه در فيلم بنام «چرا ما اینجا هستیم؟» كه توسط بخش عملیات‌های پشتیبانی اطلاعات نظامی آمریکا، یا همان عملیات روانی، تهیه شده با تشريح حوادث 11 سپتامبر 2001 به زبان پشتو بیان می‌شود که «یک گروه عربی به نام القاعده هواپیماهایی را به ساختمان‌های خیلی بلند زدند که در اثر آن هزاران نفر از جمله مسلمانان کشته شدند» كه در ادامه آن آمده كه «القاعده این حملات را از افغانستان انجام داده و طالبان نیز از آنها حمایت کرده است»، در پایان فیلم، مردم مسلمان افغان را به همکاری با نیروهای آمریکائی و دولت ترغيب نموده، خطاب به آنها گفته می‌شود که «آنها این فُرصت انتخاب را دارند تا با اتخاذ تصمیم درست برای خانواده و کشور خود، از دولت جمهوری اسلامی افغانستان حمایت کنند»؛ كه حمایت از یک دولت جمهوری اسلامی در این فیلم در حالی بیان می‌شود که مقامات آمریکائی در تحولات اخیر منطقه بارها از تشکیل دولت‌های اسلامی که منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی را به خطر می‌اندازد، شدیداً ابراز نگرانی کرده‌اند، كه شايد این نوع دولت اسلامیِ مورد حمایت آمریکا از آن دسته دولت‌هایی است که چیزی جز ظاهر اسلامی به خود نگرفته و همچون اکثر دولت‌های عربی حامی منافع آمریکا و سرسپرده دولت آمریکا می‌باشند؛ كه گفته ميشود در ماه‌های اخیر حدود 1200 دستگاه دی‌وی‌دی پلیر باتری‌دار در مناطق روستائی و شرقی افغانستان، به همراه چنین فیلم‌هایی توزیع شده است، و نگراني هاي مقامات مسؤل را نيز به همراه داشته، و تا اندازه باعث اتهامات مخالفان بر عليه نيروهاي امريكائي در افغانستان و منطقه شده اند.

پس چنين برداشت ميشود كه آمريكا و متحدينش با مصرف گزاف نيروهاي انساني و مالي وارد افغانستان شده و با حضور خويش تا اندازه باعث آرامي، امنيت، پيشرفت و دموكراسي نسبي در اين كشور گرديده، كه به حكومت افغانستان نيز ثبات بخشيده است، حال با يك ديد كُلي بررسي ميكنيم كه حضور دائمي پايگاه هاي نظامي آمريكا در افغانستان، چه تبعات مثبت و چه تبعات و پيآمد هاي منفي در پي خواهد داشت.

پيآمدهاي مثبت حضور بلند مدت آمريكا در افغانستان را ميتوان به شرح ذيل بيان كرد:

1.      جلوگيري از امكان برخوردهاي نظامي قومي و قبيلوي:

يكي از تبعات و منفعت هاي حضور بلند مدت نيروهاي آمريكائي در افغانستان را ميتوان جلوگيري از برخوردهاي نظامي بين القومي كه از معضله هاي اساسي مردم افغانستان محسوب ميشود كه متأسفانه در طول همين ده سال دموكراسي هم مردم اين كشور، با همكاري ملل جهان، نتوانستند به يك وحدت ملي و عدالت اجتماعي برسند كه داراي حقوق برابر شهروندي به اساس قانون و عدالت اجتماعي نيستند، كه با عدم حضور آمريكا، هر آن امكان تكرار دهه هاي هفتاد و هشتاد شمسي ميرود، كه همين اكنون هم با وجود نيروهاي چند هزار نفري بين المللي ميتوان از حمله مسلحانه كوچي ها در مناطق بهسود، ناهور غزني و بعضي از نقاط ديگر مثال آورد، كه با توجه به آن، از رفتن نيروهاي خارجي، نميتوان به آينده وضعيت ثبات كشور، خوشبين بود.

2.      جلوگيري از مداخلات همسايه هاي افغانستان در امور اين كشور:

ديگر ميتوان جلوگيري نسبي مداخلات همسايه هاي افغانستان را در امور اين كشور كه تا به حال در حيات سياسي معاصر كشور ما شاهد سلسله هاي متعدد مداخلات (نخست، سامان دهي و سازمان دهي مجاهدين توسط پاكستان كه منجر به جنگهاي داخلي و ويراني كشور شد، دوم حمايت از توليد و تربيه گروه طالبان و صادر آن به افغانستان توسط پاكستان، كه منجر به بي عدالتي و كشتار هاي جمعي زير بيرق اسلام شد، و سوم دوره پسأ طالبان يا عصر دموكراسي كه پاكستان تا هنوز از گروه هاي مخالف دولت حمايت ميكند و ايران هم در بي ثباتي اين كشور با حمايت از گروه هاي طالباني و تروريستي، نقشش را تا جاي خوب ادأ كرده و دخالت مستقيم اخير ايران توسط وزير دفاع آن كشور در خاك افغانستان كه خطاب به سران افغانستان دستور داده است، كه بايد از ايجاد پايگاه هاي بلند مدت نظامي آمريكا در افغانستان جلوگيري نموده و آنان را از كشورشان خارج سازند،) همسايه هاي افغانستان مخصوصاً ايران و پاكستان در امور اين سرزمين بوده ايم.

3.      تحت تأثير قرار دادن رفتارهاي سياسي و نظامي طالبان:

با ايجاد پايگاه نظامي دائمي آمريكا در افغانستان، تمامي رفتار نظامي و سياسي طالبان تحت تأثير حضور نيروهاي آمريكائي قرار گرفته و اين ذهنيت براي آنها بوجود خواهد آمد كه بطور مستقيم و دليرانه در امور افغانستان دخالت سياسي و يا نظامي كرده نميتوانند، كه آنان را وادار به مذاكره صلح جويانه با حكومت مركزي خواهد كرد.

4.      ايجاد پشتيبانه امنيتي براي سرمايه گذاران:

حضور بلند مدت نيروهاي آمريكائي در افغانستان، براي سرمايه گذاري سرمايه داران بين المللي و ملي درين كشور، يك پشتيبان مطمئن امنيتي محسوب شده و باعث سرمايه گذاري هاي سكتورهاي صنعتي، توليدي و انكشافي خصوصي و دولتي، براي رشد اقتصاد ملي كشور خواهد شد، البته اگر جنگ متوقف شده و به كشورهاي همسايه افغانستان كشانده نشود.

حضور بلند مدت آمريكا در افغانستان داراي تبعات و پيامدهاي منفي ذيل هم خواهد بود:

1.      زير سؤال رفتن استقلاليت ارضي افغانستان:

امكان آن ميرود كه اگر اين اختيار به افغانستان داده نشود كه هر زماني ضرورت به نيروهاي نظامي آمريكا در افغانستان احساس نشود، آنها را به كشورشان برگردانند، استقلال ارضي اين كشور تحت سؤال قرار گيرد، كه اميدوارم در پيمان استراتيژيك افغانستان و آمريكا ايجاد پايگاه دائمي آمريكا مطابق به ضرورت و وضعيت سياسي- اجتماعي افغانستان توافق شود، تا آينده ناگوار و غير قابل تحليل براي مردم افغانستان به بار نيآورد.

2.      امكان تحت سلطه قرار گرفتن تصميم گيري هاي كلان سياسي افغانستان:

چنانچه فعلاً هم در تصميم گيري هاي كلان سياسي نظرات مستقيم دولت هاي حاضر در كشور، مخصوصاً آمريكا نقش اساسي دارد، جاي نگراني است كه با ايجاد دائمي پايگاه هاي نظامي آمريكا در افغانستان مداخلات آن كشور در تصميم گيري هاي سياسي افغانستان تداوم يافته و افغانستان نتواند بدون آنان در مورد امور كشور تصميم اتخاذ نمايد.

 

3.      متأثر شدن فرهنگ مردم افغانستان:

بر اثر گسترش نفوذ شركت ها و كالاهاي آمريكائي در افغانستان و توسعه فرهنگ غربي در ميان جوانان افغان توسط رسانه هاي جمعي و گروهي و ديگر وسايل ارتباط جمعي و مبارزه آيديولوژيكي نيروهاي خارجي، به خصوص با استفاده از همين فضاي مجازي و سايبري يعني پديده قرن اينترنت، كه تا به حال هم جوانان اين كشور از فرهنگ وارداتي غرب استفاده مزيد نموده اند، احتمال تخريب بيشتر فرهنگ اسلامي و افغاني و ترميم آن با فرهنگ غربي در كشور ميرود، كه قابل نگراني است.

4.      احتمال غارت بيشتر اورانيوم و ديگر آثار زيرزميني و باستاني افغانستان:

اگر در پيمان استراتيژيك آمريكا و افغانستان بر محدوده اي قانوني حضور آمريكا و صلاحيت هاي آن كشور در افغانستان توجه مُبرم صورت نگيرد،احتمالي غارت و قاچاق غير قانوني ذخاير زير زميني از جمله اورانيوم و آثار فرهنگي و باستاني كه از سرمايه هاي زيرزميني و ارزشهاي عنعنوي و فرهنگي اين كشور محسوب ميشود، توسط نيروهاي خارجي وجود دارد، كه تا به حال هم با عدم توجه مسؤلين افغاني، اين كار صورت گرفته است.

5.      استفاده افغانستان به عنوان مركز حمله به همسايه هاي اين كشور:

چون احتمال زياد ميرود كه آمريكا به كشور جمهوري اسلامي ايران حمله نظامي هم داشته باشد، اگر در پيمان استراتيژيك بين افغانستان و آمريكا روي اين مسئله توجه وغور صورت نگيرد، امكان دارد آمريكا از خاك افغانستان به عنوان پايگاه اصلي نظامي خويش براي حمله به ايران استفاده نمايد، كه بازهم روابط كشور با همسايه ها (ايران) به تيرگي خواهد انجاميد، چنانكه در اين اواخر وزير دفاع ايران هم از ايجاد پايگاه دائمي آمريكا در افغانستان ابراز نگراني كرده و گفته كه، كشور افغانستان بايد منافع كشورهاي همسايه را در نظر داشته و اجازه ايجاد پايگاه نظامي بلند مدت آمريكا درين كشور را ندهد.

6.      استفاده افغانستان به عنوان محل توليد و حمل و نقل (صادرات- ترانزيت) مواد مخدر:

چون مردم افغانستان ساليان بلندي را در جنگها و ناآرامي هاي داخلي گذشتانده و از علم و دانش هم دور بودند، و ديگر اينكه دُچار فقر شديد اقتصادي هم ميباشند، و ويراني هاي هم كه از جنگ ها باقي مانده، افغانستان را يك كشور مصرفي ساخته، كه بيشترين درآمد در افغانستان از ناحيه كِشت مواد مخدر بدست ميآيد، با آنكه آقای کرزی، رئیس جمهور افغانستان در آستانه کنفرانس لندن اعلام کرد که دولت او مُصمم است به هرطریق ممکن، شبکه های تولید مواد مخدر را درافغانستان ریشه کن نماید و معضل مواد مخدر، بعد از تروریسم دومین مشکل عمده در افغانستان است و لهذا در مبارزه علیه این پدیده شوم هیچ نوع عقب نشینی و مسامحه نخواهد کرد، احتمالي آن ميرود كه با ايجاد پايگاه هاي دائمي نظامي آمريكا در افغانستان، از خاك اين كشور جهت تهيه مواد اوليه (انواع مواد مخدر) دواهاي مسكن و ضد درد براي كشور هاي پيشرفته جهان استفاده صورت گيرد، كه درين راستا ضررهاي زيادي را هم مردم افغانستان بخصوص جوانان اين كشور متقبل خواهند شدند، و قرار گفته وزير مبارزه با مواد مخدر، حدود يك ميليون معتاد به انواع مواد مخدر كه اضافه از نصف آنان را جوانان بين 15 الي 30 سال تشكيل ميدهد، در افغانستان وجود دارد كه اين روند رو به افزايش است.

در كُل ميتوان چنين نتيجه گرفت كه حضور بلند مدت قانونمند و داراي چوكات و چهارچوب مشخص پايگاه هاي نظامي آمريكا در افغانستان با در نظرداشت تمام جوانب و منافع منطقه و به منظور همكاري و كُمك به مردم و حكومت افغانستان و تأمين ثبات دائمي اين كشور و عدم به كارگيري سياست جنگ طلبانه آمريكا را به منافع ثبات و امنيت افغانستان دانست.

 

البته اين فقط يك تحليل، برداشت و نظر شخصي به استناد نظريات و تحليل كارشناسان و تحليل گران امور سياسي و مقامات بلند رتبه ذيصلاح در مورد حضور بلند مدت نيروهاي آمريكائي در افغاسنتان بوده، كه اميدوارم نظرات ارزنده و نقد شما عزيزان را در قبال داشته باشد.  با احترام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت 8:16  توسط کافل | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/03/25ساعت 18:59  توسط کافل | 

عبدالعلی مزاری مانند هرشخصیت سیاسی مذهبی ونظامی خادم به ملت ومیهن ، دارای کرکترعالی هومانیستی وپاتریاتیستی بود که درراه رسیدن به آرمان دیرینۀ عدالت خواهی وتحقق تساوی حقوق وآزادی های دموکراتیک مردم وساکنین سراسرافغانستان تلاش خستگی نا پذیرداشت . اوازشاگردان برجسته وهمفکران تحول طلب وآزاد اند یش سید اسمعیل بلخی بود با آنکه بابه مزاری عمری را برای تحصیلات سیاسی مذهبی درایران ، عراق وسوریه سپری نمود وبا اندیشه های گوناگون سیاسی آشنا گردید اما درمورد طرح های عالما نه وسیاسی سیداسمعیل بلخی آتش اشتیا قش به سردی نگرا ئید وما نند راه روشن کهکشان درفرا رویش متلا لو با قی ماند . هزاره ها تورک تباران افغانستان که دردوونیم قرن اخیربه انواع ستم ها ی سلاطین جبارمواجه گشته برای چندین بارملک ومنال خویش را ازدست داده وزیر بارستم ستمگران حاکم زجرکشیده اند همیشه درفکرنجات ازاین استبداد تلاش های بی همتائی داشته اند یکی ازاین تلاش ها نفوذ درشهرهای بزرگ مثل کابل وامثال آن بوده است که پیشگامان این قوم باپیروی ازضرب المثل(درون بلا به ازبیرون بلا)آنان راتشویق کرده اند تا با تغیرمکان وجاگزین شدن درشهرها مناسبات جدیدی با دیگران برقرارنمایند وطرزتفکرکهنه خودرا نوبسازند وبا انجام کارهای فراخور حال شان دربهبود وضع زنده گی شان رنک ورونق ببخشند . درقدمه های بعدی رجال سیاسی مذهبی هزاره ها درجمال مینه ، دشت برچی ومناطق دیگرکابل که مسکن گزینی این قوم چشمگیر گردیده بود محلات تجمع فا میل هارا بنام تکیه خانه وعبا د تگاه وامثال آن رویکارنمودند وپیوسته روح بیداری وهمبستگی را به آنان د مید ند که درچنین مراحلی سید اسمعیل بلخی ازنخستین شخصیت های قابل احترام عبدالعلی مزاری وسایرعلمای جید تورک تباران واقوام تحت ستم واستبداد است که درزمان صدارت شاه محمود خان که درسال 1946پس ازختم جنگ جهانی دوم درنتیجۀ ورود تغیرات درسیاست کلی جها نی درشرق وغرب بجای برادرش هاشم خان مشهور به قصاب قرن بیست رویکار گردیده بود ، سازمان سیاسی را بنام (اتحا د) بصورت مخفیانه تاسیس نمود وکاروپیکارسیاسی مذهبی را برای بسیج توده های وسیع مردم برای رسیدن به یک آرمان مقدس ونجات اززیرپاشنه های آهنین جباران ستمگروحکام نا میمون زمان بصورت مخفی ونیمه علنی قهرمانانه به فعالیت بیدار کننده شعورسیاسی خلق الله پرداخت که حتی مفکورۀ تحول طلبانه ومترقی سید اسمعیل بلخی مبلغان مذهبی وسیاسی راکه رسماً عضویت سازمان (اتحاد)را که اسمعیل بلخی رهبرآن بود حاصل نکرده بود ند زیر تا ثیر قرار داد وبا همنوائی فکری علیه استبداد اندیشه های مرامی این سازمان ازطریق تبلیغات مذهبی وسیاسی درمردم رسوخ یافت وازطرف توده های وسیع مردم مورد حمایت قرارگرفت، سید اسمعیل بلخی رهبر( اتحاد) که به آن مباهات مینمود دریک نشست کاملا ً سری هیئت رهبری این سازمان درسال 1947 طرحی ریخته شد که طبق این طرح بایستی علیه رژیم شاهی طی کود تا ئی نظامی اقدا مات سریع انجام وبه قدرت سیاسی دست می یافت ، هیئت رهبری سازمان ا تحاد فکرمیکردند که ظاهرشاه به خارج سفر کرده وصدراعظم به کفالت اومانده است واول نوروزکه درجما ل مینه جشن دهقان آغاز میگردد وصدراعظم برای سخنرانی وافتتاح جشن به آنجا می آید اقدام نظامی علیه اوآسان است ، دررهبری این کودتا اشخاصی چون سید اسمعیل بلخی ، ابراهیم بیگ مشهور به بچۀ گاوسوار، خواجه محمد نعیم قوماندان امنیۀ کابل، میراحمد شاه رضوانی ، میر علی احمد ضیا ، میر علی احمد گوهرودیگران حضورفعال داشتند : گروپ عملیاتی تحت قوماندۀ خواجه محمد نعیم قوماندان امنیه برای دستگیری وقتل شاه محمود خان صدراعظم توظیف شده بود ، گروپ دوم تحت قوماندۀ میراحمد شاه رضوانی افسراردو به اشغال قصرشاهی موظف گردیده بود ،گروپ سوم تحت فرمان ابراهیم بیگ مشهوربه بچۀ گاوسواروظیفه داشت تا استیشن رادیوکابل را اشغال نموده ازسقوط رژیم شاهی واستقرار رژیم جمهوری اسلامی درافغانستان به رعیت ومردم اطلاع وازآنها دعوت به بیعت وفرمان بری ازرهبران ریاست جمهوری نماید . درصورت پیروزی کود تا علیه شاه محمود خان ، سیداسمعیل بلخی بحیث رئیس جمهور، خواجه محمد نعیم قوماندان امنیۀ کابل بحیث وزیر دفاع ، میر احمدشاه رضوانی افسراردو ، ابراهیم بیگ بچۀ گاوسوار هرکدام به وظیفۀ مهم درارگان دولتی درنظر گرفته شده واراکین دولت ازنخبگان سازمان اتحاد وهواداران آن برگزیده میشد ند فعالین سازمان اتحاد که دربین اردو، وزارت داخله وشبکه های استخباراتی(ضبط احوالات) مخفیا نه وماهرانه کارنموده نفوذ قابل ملاحظه یی یافته بود ند ، ازحما یت کامل مردم هزاره درکابل واقوام دیگرد رشمال افغانستان که دران زمان تورکستان گفته میشد برخور دار بودند. پلان کود تا توسط یک نفر بنام گلجان وردکی افشا گردیده عملیات کو د تا به اجرا درنیا مد ، جشن نوروزی مختل شد وکو د تا چیان یکی پی دیگری دستگیرگرد ید ند وبه زندان کشانیده شد ند . سید اسمعیل بلخی با روح مبارزه جوئی که داشت درجریان سپری نمودن 15 سال حبس خود ، سازمان دیگری را بنام( پیام اسلامی) درداخل زندان طرح ریزی نمود اما ابراهیم بیگ بچۀ گاوسوارسازمانی را بنام( قیام اسلامی) طرح کرد که نسبت تحریک آمیز بودن نام آن طرف قبول سید اسمعیل بلخی واقع نگردید که درنتیجه با گذشت زمانی ابراهیم بیگ به حکومت وقت خط تسلیمی داد وازسیاست ومبارزه علیه حکومت دست کشید اما سید اسمعیل بلخی با ارادۀ متین سیاسی برای مبارزه برضد استبداد باقی ما ند ودرسال1964که داکتریوسف ازملیت غیرپشتون وغیرخاندان سلطنتی بحیث صدراعظم افغانستان رویکارگردید ، سید اسمعیل بلخی اززندان آزاد شد. سید اسمعیل بلخی پس ازخروج اززندان صحت کامل قبلی خودرا بازنیافت با آنهم درحا لت علا لت مزاج ، سازمان سیاسی را که درزندان طرح کرده بود با اندک تغیر بنام (پیمان اسلامی) عملا به وجود آورد و میرعلی احمد گوهرغوربندی که شخص روحانی بود درصدر رهبری آن قرا گرفت ، سازمان سیاسی که (بنام قیام اسلامی) ازطرف ابراهیم بیگ بچۀ کاوسواردرزندان طرح شده بود بعد ها توسط میراحمد شاه رضوانی که افسر نظامی بود محوری برای تجمع مخفی وسری افسران مذهبی ضد استبداد گردید . درسال 1969میلادی اعضا وهواداران ( پیمان اسلامی وقیام اسلامی) متحد گردیده طی یک پلا تفورم مشترک درمقابله با مخالفین سیاسی ودولتی کارمیکردند وازاین طریق به پیروزی هائی دست یافـتـند . دراواخرسال 1968میلادی که نافرمانی ها از اراکین جمهوری دموکراتیک نوبنیا د افغانستان به تحریک وتشجیع مخالفان داخلی وخارجی آن درشرق کشوربروزکرد ، درمنطقۀ پسا وند وهزارستان [ هزاره جات] نیز سرکشی ها ازفرمان حکومت آغازگردید ودرماه جون 1979درمنطقۀ (ورس) گرد هم آئی بزرگی ازپیشگامان سیاسی مذهبی هزاره ها صورت گرفت که دراین گردهم آئی ، سازمانی بنام (شورای اتفاق اسلامی افغانستان )تا سیس گردید که آیت الله بهشتی بحیث رئیس ، حسین نصیری معاون وسید محسن مشهوربه (سید جگړن ) بحیث فرمانده افراد مسلح مربوط به این سازمان برگزیده شدند . دراوایل سال 1980میلادی که ببرک کارمل به قدرت رسید تمام اعضا وهوادران حزب دموکراتیک نوین که ازطرف مبارزان دیگر بنام شعله یی یاد میگرد ید ند درمناطق مرکزی افغانستان تشکل سیاسی خود را ایجاد نمودند درحالیکه شعله یی ها درسال 1979با سازمان سا ما که دررهبری آن مجید کلکانی قرار داشت متحد شده بودند ، ا ین گروه دربرخورد با قضا یا تـند رو وافراطی بود ند ورهنمای عمل شان نظریات جنگی وپارتیزا نی ما ئو ستو نگ رهبرانقلاب توده یی چین بود که درسال1949انقلاب کمو نیستی را به پیروزی رسانیده دولت توده یی خلق چین را تا سیس نموده با اتحاد کامل با شوروی به گفتۀ کمو نیست ها علیه امپریالیزم جهانی قرار داشت. درتاریخ سیاسی نشانه ها ئی وجود دارد که نشان میدهد اگر جوانان ومردم تحت استبدادبه شرایطی دست بیابند که امکان تشکل سیاسی وفعالیت هائی برای حق طلبی ورسیدن به حقوق مسلم دمو کراتیک شان فراهم گردد این گروه متشکل با تمام قضا یا با تـندروی سیاسی وعجلۀ غیر لزوم برخورد مینما یند وتلاش میکنند درکمترین فرصت بیشترین کاررابه نفع مردم انجام بد هند و ازاین سبب غا لباً ازشرایط عینی جامعه به پیش می تازند ومرتکب عمل ماجراجوئی وآوانتو ریستی میگرد ند ، آنها ئی که پسیف عمل مینما یند ازحکم شرایط عینی عقب میما نند وبه پسیفیزم واپرچو نیزم سقوط میکنند که تیوریسن ها وجامعه شنا سان هردوی این گروه را نسبت عدم درک درست ازاوضاع عمومی کشوروحکم شرایط عینی حا کم برجامعه ، پشت وروی یک سکه دانسته عمل ایشان را غیر مفید درمورد آوردن تغیرات سیاسی واجتماعی می پندا رند زیرا ماجرا جوها با حرکات نا معقول خود زمینه را برای سرکوب تشکل سیاسی وجنبش توده یی مساعد میسازند واپرچونیست ها با دنباله روی های کسل کننده ، تشکل سیاسی وجنبش توده یی رابه امراض پسیفیزم ( ترس ازقدرت حا کم )مبتلا ساخته ازراه مبارزۀ مستقل سیاسی برای رسیدن به آرمان عدالت اجتما عی ودمو کراسی منحرف مینما یند وگا هی اتفاق می افتد که رهبران دارای خصلت اپرچو نیستی با تطمیع شدن ازسوی قدرت حاکم عمداًپسیف عمل نموده زمینه را برا ی معا ملات سیاسی وبیع وشرا ع فراهم مینما یند که سرانجام حرکات آوانتوریستی واپرچونیستی هردو منجر به کورشدن راه مبارزۀ اصولی برای اعمال تساوی حقوق کلیه ساکنین کشورمیگرد د وبناءً درک تناسب منطقی مبارزه درمقابل قدرت حاکم یکی ازمهمترین اصل والیمینت ، به پیشبرد مبارزۀ جازم واصولی بیدون افتادن به چپ وراست(آوانتوریزم وپسیفیزم) بشمارمیرود که این درک بیدون آگاهی سیاسی لازم ازاوضاع کشوروجهان وبیدون سنجش نیروهای ارتجاعی فعال تحت الحمایۀ مستقیم وغیرمستقیم قدرت حاکم وبیدون تشخیص درست توانا ئی وعدم توانا ئی آن د رعمل مقابله وسرکوب، میسر نمیگرد د ، ازهمین سبب است که دررهبری یک سازمان سیاسی که درفش خد مت به مردم را به احتزاز درمی آورند وشعار دموکراسی سر میدهند نخبه ترین وآگاه ترین اشخاص دارای مفکورۀ سیاسی دررهبری سازمان سیاسی ویا حزب برگزیده میشوند واین رهبران سیاسی زمانی به خواسته های شان نزدیک میشوند وپیروز میگرد ند که تسمه های ارتباطی حزب با توده ها بصورت عمودی وافقی بصورت گسست ناپزیرتحکیم شده باشد . عبد العلی مزاری با درک این واقعیت سیاسی تاریخی پس از گفت وشنود با رهبران هفت تنظیم جهادی که مقرشان درپشاوربود درک نمود که بیدون تبارز با یک تشکل سیاسی ومقابله درمقابل حق تلفی وعمل غیردموکراتیک این تنظیم ها سهیم شدن درقدرت سیاسی کاریست مشکل! عبد العلی مزاری برای بسیج کلیه سازمان ها واحزاب سیاسی متعلق به اقوام هزاره اقدا مات وتبلیغا تی را براه انداخت وسرانجام کادررهبری ونخبگان نه سازمان سیاسی را دربا میان گردآورد که پس ازتبادل افکارمجموع این احزاب نه گانه به یک حزب واحد مدغم گردید که نام آ ن را گذاشتند که بعد ها به حزب وحدت مسمی گردید، مبارزان وپیشگا مان هزاره هاکه از1979تا هجوم حملات فاشیستی طالبان با سیستم فدرال گونه منا طق مربوط خودرا اداره میکردند برای تامین امنیت بهترتمام منا طق تحت نفوذ خودرا به نه حوزه وسی وشش منطقه تقسیم نموده بودند محترم انجنیر سخی اروزگانی نوشته است عبد العلی مزاری میگفت(ما تنها راه حل مشکل افغانستان را تشکیل یک حکومت فدرالی دراین سرزمین میدانیم ومعتقدیم که بیدون ایجاد یک ساختارفدرالی که تا مین کنندۀ خواست ها واهداف کلیه اقوام ،مذاهب وگرایش های سیاسی میباشد بحران افغانستان حل نخواهد شد )روشنفکران مترقی وتحول طلب تبلیغ مینمودند که درنظام فدرالی جاکمیت میراثی می میرد ،جای آن را حا کمیت انتخابی مردم میگیرد ، حکومت تک قومی وتک حزبی نا بود میگردد ، به جای آن فلورالیزم ملی وسیاسی رشد مینماید ، اختلافات برسربرتری قومی وشوینیزم به گورستان تاریخ سپرده میشود به جای آن همبستگی وهمدلی تبارز میکند ،اختلافات برسرتقسیم قدرت وتا مین عدالت وتساوی حقوق کمرنگ میشود وهمه چیز طبق ارادۀ اکثریت ملت سربراه میگردد، عبد العلی مزاری درتوضیحات روشنگرانۀ خود بارها به مستمعین خود گفته است که یگانه راه جلوگیری ازتجزیۀ افغانستان وحفظ همبستگی دایمی اقوام ساکن درافغانستان متساوی الحقوق گردانیدن آنان درتمام عرصه ها(سیاسی ،اقتصادی، فرهنگی)است واین آرزومندی وقتی جامۀ عمل می پوشد سیستم عادلانه که امروزدرجهان نتیجۀ مطلوب بار آورده است سیستم فدرالی است که بقسم سیتم دولتی درافغانستان پذیرفته شود . طبق تلاش های عبد العلی مزاری وجنرال دوستم بااحمدشاه مسعود درمورد تشکیل جبهه ضد دولت تفاهم صورت گرفت و سه قومندان عمده ، پرتوان وپرنیرو د رمناطق مرکزی ، شمال وشرق وغرب افغا نستان با این تفاهم دوستا نه ائتلاف نمودند تمام نیرو های این ائتلاف ازهرراه ودره وازهرکوه وکمر، بمثا به آب خروشان دریا ها بهم پیوستند وبه سیلا ب سیاسی مدهش و توفندۀ مهارناپذ یرتبدیل گرد یده ، گرده سواران رژیم دوکتورنجیب که با وجود حزبی متعهد بودن به تامین عدالت ، فاشیست مآ با نه ودیکتا تورمنشانه عمل میکرد ند درتلاطم این سیلا ب توفنده غرق شدند وهمه چیز را ازدست دادند ، دربیستم ماه اپریل 1992میلادی این سه شخصیت سیاسی ونظامی به قصد اشغال کابل وسایر نقاط افغانستان ، وزمینه سازی برای ورود حکو مت موقت مجاهدین که قبلا درشورای راولپندی اسلام آباد مشخص شده ودرپشاورمنتظرسیر حوادث افغانستان بودند در منطقۀ جبل السراج پروان تشکیل جلسه دادند ، احمد شاه مسعود ، جنرال دوستم وعبد العلی مزاری که هرسه بحیث فا تحان ولا یا ت شمال ، ولایات مرکزی ، ولایات غربی وشرقی افغا نستان ، دراجلاس جبل السراج نشست صمیمانه داشتند پس ازمفا هما ت لازم به فیصله هائی دست یافتند که چند نکتۀ آن قابل یاد دهانی است : به پیشنهاد عبدالعلی مزاری قرار شد اعلامیه یی خطاب به مامورین نظامی وغیرنظامی صادرگرد د که دران به انها اطمینان خاطر داده شود که مواخذه نخواهند شد ومورد عفوعمو می قرار خواهند گرفت تا مورال رزمی خودرا ازدست ندهند . درمورد سران تنظیم ها که درحکومت موقتی هرکدام دارای مسئو لیت های وظیفوی درجمهوری اسلامی نوبنیاد بودند موافقه صورت گرفت که باید آنها بعد ازفتح کامل وسقوط رژیم دوکتور نجیب به کابل بیا یند وظایف خورا اشغال نمایند . حکو مت موقت پس ازاشغال قدرت سیاسی درتامین امنیت جان ومال شهریان کابل وسایرمناطق افغا نستان را با ، به خد مت گرفتن نیرو های وفا داربه دولت مجاهدین تا مین نماید . حکومت موقت برای تا مین عدالت درسهیم گردیدن تمام احزاب وتنظیم های جهادی واسلامی برادری وبرابری را مراعات نماید .) پس ازفتح کابل ، صبغت الله مجد دی بحیث رئیس جمهورحکومت موقت ازراه جلال آباد بتاریخ بیست وهشتم ماه اپریل سال 1992به کابل مواصلت نمود که نیرو های فاتحان ، امنیت راه را گرفته بودند . صبغت الله مجد دی بعد ازیک هفته درجریان گفتارش ازتلویزیون کابل اعلام نمود که خلاف فیصلۀ پشاورواسلام آباد به حزب وحدت آنچه ازقدرت سیاسی تعین میشد که نشده است ، بتاریخ15ماه می1992عبد العلی مزاری با صبغت الله مجددی درارگ جمهوری ملاقات نمود ه خواسته ها وپیشنها دات خودرا ارایه نمود بعدا عبد العلی مزاری آنچه برایش وعده داده شده بود اعلام نمود وگفت که پنج وزارت وهشت کرسی ازشورا به حزب وحدت درنظر گرفته شده است ، اما آنها ئیکه ازسران تنظیم ها به این موافقت نامه مخالف بودند صف آرا ئی نظا می را آغازنموده آتش جنگ را درشهر کابل مشتعل ساختند که نخستین حمله با سلاح ثقیل ازطرف رسول سیاف یکی ازبنیاد گرا های اسلامی که درپغمان قرارگاه نظامی داشت بالای محلات مسکونی هزاره ها دردشت برچی ومنطقۀ افشارکه به حمایت ازحزب وحدت ورهبرمحبوب آن (عبدالعلی مزاری) بسیج گردیده بودند آغازگردید ونیروهای حزب وحدت به مقاومت ودفاع پرداختند ، حزب وحدت درکابل نیروی لازم دفاعی را دراختیارداشت وازحمایت بی چون وچرای تمام هزاره ها وتورک تباران برخورداربود وپس ازسقوط رژیم دوکتورنجیب فرقۀ 59 به حزب وحدت پیوسته بود وقسمتی ازفرقۀ 69 و نیمی ازقوای 15زرهدار نیز تحت فرمان حزب وحدت قرار گرفته بود . زمانی که نیروهای تحت فرمان وزارت دفاع به حمایت ازرسول سیا ف وارد جنگ شد نیروهای نظامی جنرال دوستم درکابل اندک بود با آنهم یکی ازقوماندا نهای معتبرجنبش ملی درکابل با حما یت ازحزب وحدت به منظورجلوگیری ازگسترش شعله های آتش جنگ اعلام نمود که جنگ را متوقف نمایند که درغیرآن به عواقب نا گوارمواجه خو اهند گردید به تعقیب این اعلا میه نیرو های تازه دم رزمی جنش ملی افغانستان به کابل رسید ، جنگ فروکش نمود ، دردهم ماه جون1992حکو مت مجاهدین مجبورگردیده و اعلام نمود که به حزب وحدت سه کرسی وزارت وسه کرسی شورا واگذار گردیده است اما جنگ بین تنظیم های جهادی که درپشاورباهم یکجا بودند نیز آهسته آهسته آغازگردیده تداوم یافت . درهمین آوان که عبدالعلی مزاری وهمکارانش با حمایت نیروهای جنبش ملی تا حدی ازاحساس اضطراب ونگرانی دورشده بودند طالبان حملات خودرا ازجنوب کابل آغازنموده آمادۀ هجوم قوی به کابل شد ند وبه مناطق تحت نفوذ حزب وحدت نیزحملا تی انجام داد ند اما به عقب زده شد ند ، قوماندا ن جنبش ملی درجریان گزارش به جنرال دوستم ازطریق مخابره گفته بود تمام نیرو های جنبش ملی وحزب وحدت دریک سنگر واحد قرار دارند وحملات دشمن را دفع میکنند .... جنرال دوستم میگوید روزهای دشواری بود وقتی با استاد مزاری تما س گرفته خواستم که او به محل امن تری منتقل گرد د استاد مزاری اظهارداشت من ملت ام را زیرآتش گذاشته رفتن بجای امن تررا برای خود زیبنده نمی بینم سرنوشت من با سرنوشت مردم گره خورده است . طالبان که مقا ومت بیش ازحد نیرو های حزب وحدت را درمقابل نیروهای سیاف ومتحدین نظامی او وجنگ شجاعانۀ افراد مسلح وفادار به عبدالعلی مزاری را مشاهده نموده بود ند به حیله های شیطانی متوصل گردیده بابه مزاری را به چهار آسیا مقرطالبا ن دعودت نمو دند وگفتند روی یک پلا تفورم مشترک که درآینده برای حزب وحدت وطالبان مفید واقع گرد د مذاکره صورت میگیرد، عبد العلی مزاری که شخص صادق وغیوربود با وجود مما نعت بعضی ازدوستان نزد یکش برای اینکه ترسو قلمداد نشود با دونفردیگر مردانه واربه مقر طالبان رفت . جنرال دوستم میگوید : همان روزی که استاد مزاری بنام مفاهمه با طا لبان به چهار آسیا حرکت کرده بودمن همراه استاد محقق با محمود مستری نمایندۀ خاص ملل متحد وهیئت اعزامی همراه او که ازطرف پاد شاه سابق (ظاهرشاه)اعزام شده بود ودرترکیب هیئت محترم عبد الا حد کرزی(پدررئیس جمهورکرزی)دوکتورستارسیرت ، سلطان محمود غازی، جنرال عبد الحکیم کتوازی حضورداشتند مصروف بودیم درهمان روز یک رول فیلم بدستم رسید به عجله به گوشه یی رفتم فیلم را به شعاع آفتاب گرفتم دیده شد که دستهای استاد مزاری را طالبان بسته وچند نفربه سر وروی آو چنگاوبودند من موضوع را با محمود مستری وهیئت اعزامی شاه طرح کردم تا راهی پیدا شود که استاد عبد العلی مزاری نجات داده شود اما افسوس که تلاش ها به جا ئی نرسید ! طالبان عبدالعلی مزاری ودونفر همرا هان اورا بنام اینکه به قندهار نزد ملا عمر می برند بتاریخ 22حوت مطابق(12مارچ 1995میلادی) درچهار آسیا به هلیکوپتر سوار کرده بعداً به شهادت رسانیده ودرمنطقۀ غزنی ازطیاره بیرون انداخته بود ند که تابوت بابه مزاری ازغزنی تا به با میان وازآنجا تا مزارشریف توسط جوانان هزاره ودوستانش دست بدست وشانه به شانه انتقال داده شده با مراسم شانداری با اعزاز واکرام به خاک سپرده شد روحش شاد باد ( ومن ا لله التوفیق)

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 15:59  توسط کافل | 
تعريف خانواده: خانواده به تعبير بسياري از جامعه شناسان مبنائي ترين واحد اجتماعي است و تاريخ آن تقريباً با خلقت انسان همزمان است. در تعريف خانواده چنين گفته اند: (خانواده عبارت است از مجموعه اي از افراد انساني كه بين آنها روابط سببي «ازدواج»، نسبي «تولد» قانوني مثلاً فرزند خواندگي، شير خوارگي و يا تركيبي از آنها وجود داشته باشد. خانواده كوچكترين و در عين حال مهمترين نهاد اجتماعي است كه بر محور ارزش ها و فرايند هاي مشترك براي پاسخگوئي به نياز هاي فزيكي و رواني اعضأي آن سازمان يافته است. خانواده يك نهاد بشري و ضروري است كه به حيات و زندگي انسان ارتباط ميگيرد. خانواده با ازدواج شكل ميگيرد و ازدواج عبارت از انتخاب و اختيار عقيدتي، آگاهانه و ارادي زن و مرد است كه بر مبناي شناخت واقعي و محبت و عشق دو طرف نسبت به همديگر تحقُق مي يابد. تعريف خشونت: اعمال و رفتار مغاير با كرامت انساني كه آرامش روحي و جسمي شخص را بر هم زند و موجِب بروز ترس، وحشت و اضطراب گرديده و در نتيجه سلامتي و روان وي را متضرر سازد خشونت ناميده ميشود. با به عبارت ديگر خشونت مشتمل بر فعاليت ها، الفاظ، ذهنيت ها و سيستم هاي است كه مردم را از رسيدن به استعداد عالي شان مانع و باعث زيان هاي فزيكي، رواني، اجتماعي يا محيطي گردد و يا اين كه هر حرف، عمل و نظري كه باعث ميأثر و مأيوس شدن و يا توهين وي شود، خشونت گفته ميشود. تعريف خشونت خانوادگي: خشونت خانوادگي، شامِل هر نوع آزار و تحديد جِسمي، رواني، خشونت هاي مالي، گفتاري و رفتاري ميشود، كه معمولاً در محيط خصوصي خانه، بين افراد كه با هم رابطه سببي يا نسبي دارند، اِتفاق مي افتد. مجمع عمومي سازمان ملل متحد، اعلاميه جهاني منع خشونت با زنان را در (13) فبروري سال 1994 تصويب كرده است. اين اعلاميه به چند اصل از جمله نياز براي تعريف جامع خشونت با زنان و تعهد دولت ها و جامعه جهاني به حذف خشونت با زنان اشاره دارد. اين اعلاميه، خشونت با زنان را چنين تعريف كرده است: ( خشونت با زنان، هر كار خشونت آميز بر اساس جنس است كه بر آزار رساندن يا رنجاندن جسمي، جِنسي يا رواني زنان بيانجامد، از جمله تحديد ها يا رفتار هاي مشابه، اجباري يا محروم كردن مستبدانه زنان از آزادي كه آشكار يا در خلوت زندگي خصوصي انجام شود.) وقتي در چهار چوب ارتباط نزديك ميان دو نفر، رفتار مرد با زن، خشونت آميز و سلطه گرانه باشد، به خشونت خانوادگي خواهد انجاميد. خشونت در خانواده در ميان همه طبقات اجتماعي و گروه هاي سني، نژادي و جِنسي با هر گونه شيوه زندگي يا با وجود ناتواني جِسمي روي ميدهد. خشونت خانوادگي ممكن است در هر زمان، چه در آغاز و چه پس از گذشت چند سال از ارتباط ميان دو نفر رُخ نشان دهد. كودكان نيز از پي آمد منفي خشونت خانگي در كوتاه يا دراز مدت در امان نيستند. همه گونه هاي خشونت در قدرت طلبي و سلطه گري فرد آزار رسان ريشه دارد. در گزارش هاي مربوط به خشونت خانوادگي، زنان و كودكان، قربانيان اصلي و مردان آزار رسان معرفي شده اند. بنابر آمار هاي جهاني، (%90) نود فيصد از قربانيان خشونت خانوادگي را زنان و (%10) فيصد را مردان تشكيل ميدهند. مردان نيز گاهي با بد رفتاري زنان رو برو ميشوند، ولي موارد مرگ آور و خطرناك خشونت خانوادگي از سوي مردان با دختران و زنان خانواده صورت ميگيرد. تاريخچه خشونت خانوادگي: با آنكه تاريخ مشخص از خشونت هاي خانوادگي در دست نيست، اما از ساير كتب چنين ميتوان برداشت نمود كه، خشونت از بعد زندگي مشترك وجود داشته، محو نخواهد شد. بناً گفته ميتوان كه براي هميشه وجود خواهد داشت، اما در ادوار مختلف و در مناطق مختلف نوعيت و مقدار آن متفاوت مي باشد. در كتُب مقدسه هميشه براي مردان جهت مراعات حقوق زنان و اطفال تأكيد شده و اين نشانه خشونت در آن زمان ها مي باشد. دولت ها و مؤسسات هميشه كوشِش نموده اند تا خشونت را كاهِش داده و انواع آن را ساده سازند.بحث ديگري كه قابل مطرح شدن است اينست كه خشونت هميشه توسط جنس ذكور عملي ميگردد، اما عامل آن در اناث نهفته است. بدين معني كه زنان اگر توانمندي آن را داشته باشند، مي توانند خشونت را مهار نمايند و اين را در بسياري از خانواده ها مي توان ديد. اگر نگاهي به دوران باستان داشته باشيم مي بينيم كه در سراسر جوامع دوران باستان، والدين بويژه پدران، حقوق انحصاري براي تربيت و منضبط كردن كودكان خويش داشته اند. اين حقوق به آنان اجازه تنبيه بدني و حتي سلب حيات كودكان را ميداد. از نظر تاريخي، زنان و دختران ابتدأ جزئي از اموال پدر و سپس جزئي از اموال شوهر محسوب مي شدند و پدران و شوهران به تنبيه زنان بدون هيچ گونه باز خواستي، مجاز بودند. گرچه ما از وجود خشونت خانوادگي از دوران باستان تا اكنون مطليع هستيم، اما تنها در چند دهه گذشته بوده است كه به اين پديده توجه شده و مورد مطالعه قرار گرفته است. مجمع عمومي سازمان ملل متحد روز (25) نوامبر را «روز جهاني ريشه كني خشونت با زنان» ناميده است.سازمان ملل متحد از دولت ها و سازمان هاي جهاني و سازمان هاي غير دولتي ميخواهد تا هر ساله در اين روز، تلاش هاي را براي افزايش آگاهي عمومي در باره خشونت خانوادگي به كار بندند.خشونت با زنان مرز نمي شناسد، محدود به جامعه هاي در حال توسعه يا مسلمان نيست. عامِل اصلي خشونت با زنان در تبعيض است كه مانع از برابري زن با مرد در همه سطوح زندگي ميشود. خشونت هم در تبعيض ريشه دارد و هم به آن دامن ميزند. خانواده كه پناهگاه انسان شناخته ميشود، در آمار هاي جهاني، بزرگترين كانون خشونت با زنان و كودكان به شمار مي آيد. بسياري از دختران و زنان حاضر نيستند خشونت خانوادگي را به پوليس گزارِش دهند، در برخي كشورها نيز نهاد هاي قضائي به شكايت در اين زمينه ترتيب اثر نمي دهند و آن را موضوعي خصوصي مي دانند، به اين دلايل آمار خشونت هاي خانوادگي، دقيق نيست. در كشور هاي مسلمان نشين كه تفسير اِنعطاف ناپذير از قوانين شرعي را در پيش گرفته اند، خقوق زنان با پيچيدكي هاي ويژه اي روبرو است. در اين موارد، زنان در ازدواج و طلاق، اختيار كمتري دارند و اين موضوع، زمينه ساز خشونت خانوادگي بيشتري ميشود. حاكم بودن ديدگاه هاي سُنتي در اين گونه كشورها سبب ميشود آماري مستند از ميزان حوادِث خشونت هاي خانوادگي در دست نباشد، در چنين كشورها، سُنت هاي زندگي فئودالي بسيار ريشه دارد و به زن به چشم دارائي خود مي نگرند، پس تجاوز به حقوق آنان بدون مجازات مي ماند. در كشور عزيز ما افغانستان خشونت هميشه يك حق براي مرد دانسته شده و به همين دليل در تمام خانواده ها نوعي از آن وجود دارد و بيشتر از هشتاد درصد از زنان افغان حداقل يكبار توسط شوهر خود لت و كوب شده اند و شصت فيصد از زنان حداقل در ماه يكبار توسط شوهر خود مورد لت و كوب قرار گرفته اند. در مناطِق شهري خشونت روحي بيشتر از خشونت هاي فزيكي وجود دارد، بر عكس در قريه جات و قصبات خشونت فزيكي رواج بيشتري داشته و نهايت معولي ميباشد. اساسي ترين مُشكِل در افغانستان اينست كه مردان هميشه خشونت را حق خود دانسته و آن را عملي مي نمايند و هميشه تأكيد مي نمايند كه اين حق را برايشان توسط دين و قانون داده شده است در حاليكه همچو موردي اصلاً در احكام شرعي و قوانين افغانستان وجود ندارد و متأسفانه زنان نيز اين حق را پذيرفته اند و سر تسليم فرود آورده اند، دليل آن عدم دانش ديني و قانوني زنان و مردان، در جامعه افغاني است. هرچند ماده (54) قانون اساسي، دولت زا به اتخاذ تدابير لازم براي حمايت از خانواده مُكلف مي نمايد، با وجود اين، گونه هاي مختلف خشونت هاي خانوادگي عليه زنان به شموال ازدواج اجباري، ازدواج اطفال، قاچاق، قتل ناموسي، سوء رفتار و لَت و كوب وجود دارد. خشونت عليه زنان در خانواده به حدي شديد است كه زن مجبور به فرار از خانه ميگردد و زندان را به خانه ترجيح مي دهد، برخي از زنان در جريان خشونت كشته ميشوند و برخي از آنها دست به خودكُشي مي زنند. غالباً، اين موارد بررسي نمي شود. خشونت خانوادگي نتايج زيانباري براي تمام اعضأي خانواده بويژه براي قرباني و اطفال دارد. دسته بندي خشونت: افزايش خشونت هاي خانوادگي در اكثر نقاط جهان باعث آن شده است تا تغيراتي در انواع و انجام آن بوجود آيد. با مطالعه و بررسي شيوه هاي كار بردي خشونت، خشونت هاي خانوادگي عبارتند از: خشونت جِسمي، خشونت رواني، خشونت جنسي، خشونت اقتصادي، خشونت حقوقي، خشونت فرهنگي، خشونت اجتماعي و خشونت سياسي؛ كه هر نوع را مورد مطالعه و بحث قرار مي دهيم. 1- خشونت جِسمي (فزيكي، بدني) هر گونه حمله فزيكي به فرد را خشونت جسمي گويند، مانند: سيلي، لگد، مُشت، نيُگون، كشيدن مو، گاز گرفتن، محكم كشيدن دست و پاهُل دادن، به زور كشيدن، اسيد پاشيدن، سوزاندن، پرتاب اشيأ و غيره. تمام اين رفتار ها باعث زخمي شدن فزيكي و روحي در برخي از حالات باعث مرگ قرباني ميگردد. از جمله خشونت هاي فزيكي لت و كوب مي باشد، كه در افغانستان بسيار زياد بوده و طبق آمار ها از هر يك صد دختر حدود هشتاد و پنج تن آنان در خانه پدر حداقل يكبار توسط پدر، مادر و يا برادر خود مورد لت و كوب قرار ميگيرد و در زندگي زناشوئي نيز اين رقم بلند است از هر يك صد نفر زن حداقل هشتاد تن در زندگي حتماً يكبار توسط شوهر مورد لت و كوب قرار ميگيرند، (%22) از زنان شوهر دار توسط اقارب شوهر؛ چون پدر شوهر، مادر شوهر، برادر شوهر و غيره مورد لت و كوب قرار ميگيرند، در مناطقي زنان حتي توسط ارباب، رئيس شورا و خان منطقه لت و كوب ميشوند. وسايل لت و كوب يا آزار و اذيت جسمي نيز متفاوت اند، اما تعداد بيشتر از مردان از سيلي و مُشت و لَگد استفاده مي كنند، و در مواردي از شلاق، چوب، سنگ و ساير اسباب، حتي وسايل برنده چون چاقو و كارد و تُفنگ يعني وسايل سرد و گردم نيز استفاده ميكنند كه منجر به مرگ نيز ميشود. فيصدي بيشتر خشونت ها توسط مردان انجام ميشود و بسيار نادر و انگشت شمار مواردي وجود دارد كه خشونت توسط زنان انجام شود. در مورد خشونت عليه اطفال فيصدي آن كه توط زنان انجام ميشود به (%10) ميرسد. براي جلوگيري از خشونت هاي جسمي در قوانين مجازات هاي براي مرتكبين آن در نظر گرفته شده است كه بطور خلاصه به چندين مواد قانوني اشاره ميكنيم. چنانچه قانون جزائي افغانستان به هيچ وجه اجازه خشونت را نداده بلكه مرتكبين آنرا محكوم به مجازات نموده است. در بند اول ماده (54) جمهوري اسلامي افغانستان اجازه تأديب تنها براي پدر و معلم داده شده است و آنهم مشروط بر اينكه در حدود شريعت و قانون صورت گيرد و براي شوهر و اقارب ديگر حتي پدر كلان اجازه تأديب داده نشده است. در ماده (407) قانون جزأ افغانستان و سائر قونين مدونه هيچ تفاوتي را بين متهمين قايل نشده و ضرب و جرح را مجازات ميداند، اگر ضرب و جرح در مقابل زن باشد يا بيگانه مرتكب شود قابل مجازات است. در اين ماده چنين ذكر شده است (شخصيكه عمداً شخص ديگري را طوري مجروح يا معذاب نمايد كه موجب قطع يا نقصان يا شكستن يا از كار افتادن عضو از اعضأ بدن گردد يا منجر به معوليت دائمي يا فقدان يكي از حواس او گردد، علاوه بر جبران خساره به حبس متوسط كه از سه سال كمتر نباشد محكوم ميشود.) حداقل مجازاتي كه حتي در مقابل يك سيلي قابل تطبيق است در ماده (409) قانون جزأ چنين پيش بيني شده است (ضرب يا جرح كه موجب عطالت عضو شده يا موجب عجز از كار براي مدت كمتر از بيست يوم گردد مرتكب به حبس قصيري كه از شش ماه بيشتر نباشد يا جزأي نقدي كه از شش هزار افغاني تجاوز نكند محكوم ميگردد.) همچنان در ماده (412) قيدگرديده ( اگر كسي به اشتباه شخص را مضروب يا مجروح مينمايد علاوه بر جبران خساره به حبس كه از سه ماه كمتر و از دو سال بيشتر نباشد محكوم ميگردد.) با در نظرداشت اين مواد مشخص ميگردد كه خشونت در قوانين افغانستان علاوه به اينكه يك حق براي مرد نيست بلكه جرم نيز ميباشد. در قانون منع خشونت عليه زنان در فصل سوم احكام جزائي براي مرتكب خشونت عليه زن مجازاتي تعين گرديده كه چنين ميباشد. در فقره (1) ماده (22) اين قانون چنين ميباشد ( شخصي كه زن را مورد ضرب و جرح قرار دهد، حسب احوال و با نظرداشت شِدت و خفت جرم مطابق به احكام مندرج مواد (407 الي 410) قانون جزأ مجازات ميگردد.) در فقره (2) اين ماده حالت مشدده در نظر گرفته شده است (هر گاه اعمال مندرج فقره (1) اين ماده منجر به مرگ مجني عليها گردد، مدتكب حسب احوال به جرأ پيش بيني شده مندرج مواد (395 الي 399) قانون جزأ محكوم ميگردد.) همچنان در ماده (23) قانون منع خشونت عليه زنان در باره لت و كوب چنين آمده است ( شخصي كه زن را مورد لت و كوب قرار دهد، ولي منجر به جراحت يا معلوليت وي نگردد، حسب احوال به حبس قصير كه از سه ماه بيشتر نباشد محكوم ميگردد.) با نظرداشت مواد قانوني مي بينيم در افغانستان بخاطريكه قانون بصورت كُلي جا نيافتاده يا به اثر فساد اداري مجرمين هيچ مورد پيگرد قانوني قرار نمي گيرند و اين باعث ميشود كه به حشونت بيشتر دامن زده شود. 2- خشونت رواني (روحي) اين نوع خشونت به عملي اطلاق ميگردد كه مجري آن، با استفاده از فشار هاي لفظي و حركت هاي توجيه آميز، قرباني خويش را به حقارت، توهين و زير پا كردن كرامت انساني وي وادار مينمايد. 1 از ديد روانشناسان، سخن آزار دهنده، رفتار خشونت آميز است. افراد جامعه هم بسته به جايگاه خود شدت و ضعف خشونت، در مقابل نشان مي دهند. گفتار ناخوشايند بصورت ناسزا، لحن خشونت بار و تحقير آميز فرد را مي آزارد و باعث ميشود از لحاظ رواني و روحي تحت شكنجه قرار گيرد و اثرات سوء بر شخص وارد شود شخص دچار امراض رواني مانند، فراموشي، سردرگمي، حالت برس، عصبانيتهاي متداوم، اضطراب يا دلهره شده در مواردي كه شخص مورد توجه قرار نگيرد به خوكشي مي انجامد. بيشترين قربانيان خشونت ناشي از احساسات را زنان و كودكان تشكيل مي دهند، اما كم نيستند مرداني كه قرباني اين نوع خشونت ميباشند كه اكثراً جواناني هستند كه در اثر بيكاري، فقر و غيره تحت فشار روحي قرار ميگيرند. گفتار ناخوشايند بصورت ناسزا، لحن خشونت بار و تحقير آميز، فرد را مي آزارد. كوچك شمردن و مسخره كردن شخصيت زن در برابر فرزندان، دوستان و خويشاوندان، يا به كار بردن چنين سخناني از قبيل «نمي فهمي!، نمي داني!، نظر نده!، حرف احمقانه نزن!، كي از تو نظر خواست!؟، چرا مثل بقيه زنها و مادر ها نيستي؟...» يا مسخره كردن كارهاي زن در خانه نيز ممكن است بصورت ايراد گرفتن از آشپزي، خانه داري، بچه داري و غيره، باعث ميشود زن احساس حقارت و بيچارگي كند و دچار حالت بحراني شود. برخي از مردان براي تنبيه همسر يا دختر خود از سكوت آزار دهنده استفاده ميكنند يا با رفتاري صغر آلود، براي جبران ناكامي خود انتقام مي گيرند؛ خشونت هاي احساسي و رواني تأثيرات منفي زيادي روي زنان گذاشته كه در مواردي، خيلي دردناكتر از خشونت فزيكي ميباشد. خشونت رواني بيشتر موارد خود سوزي و خودكشي، فرار از منزل و ارتكاب جرائم بويژه قتل شوهران را در پي دارد، اين خشونت ها امكان دارد مداوم بوده و روي اطفال نيز اثرات منفي را وارد كند. در قانون منع خشونت عليه زنان در باره خشونت رواني مجازاتي را براي مرتكب ا‹ در نظر گرفته است كه در ماده (29) اين قانون چنين آمده است ( شخصي كه زن را دشام دهد يا تحقير و يا توهين نمايد، حسب احوال به حبس قصير كه از سه ماه كمتر بناشد محكوم ميگردد.) همچنان كه گفته شد، چون حالت رواني باعث خودسوزي و خودكُشي ميشود، بناً در ماده (21) قانون منع خشونت عليه زنان چنين آمده است (هرگاه زن به اثر خشونت مجبور به خودسوزي يا خودكُشي و يا استعمال مواد كيمياوي يا زهري و يا سائر مواد ضررناك به خود گردد، عامل خشونت در صورت مجروحيت و معلوليت مجني عليها به حبس متوسط و در صورت مرگ مجني عليها، حسب احوال به حبس طويل كه از ده سال بيشتر نباشد، محكوم ميگردد.)
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/02/06ساعت 17:44  توسط کافل | 

بنام پاسدار تمام هستی

                                        

انجمن اجتماعی، فرهنگی کافل

انجمن اجتماعی، فرهنگی کافل با جمع از جوانان آگاه و با درک کشور با توجه به شرایط ایجاد شده در کشور، نتائج انتخابات پارلمانی (27) سنبله سال 1389 که در آن حقوق یک قوم دائم زجر دیده و استثمار شده با کم فرستادن اوراق رأی دهی ویا سفید روان کردن اوراق در مناطق مشخص، را ضایع ساخته و دولت مردان با برگذاری یک انتخابات مجهول و نمایشی خواستند دموکراسی تحریف شده شان را به کُرسی بی قانونی و استبدادی بنشانند؛ را نپذیرفته و آنرا فقط شرایط سازی برای قوم گرائی و تفرقه گری دوباره، آن هم در یک فضأی صلح و برادری و عدالت اجتماعی میان اقوام افغانستان میدانند که ازین طریق قدرت مندان و زورمندان میخواهند که باز هم یک طیب خاص مردم کشور از حقوق اساسی شان در مشارکت برای تعین سرنوشت شان محروم شده و از نظام دولت منزوی و طرد شوند تا شرایط دلخواه خویش را در افغانستان حاکم سازند.

بدینوسیله اعضأی این نهاد غیر دولتی، مستقل و غیر سیاسی و جوانان آگاه از صحنه با یک اندیشه تحققی عدالت اجتماعی از مردم دعوت می نمایند تا از حقوق شان دفاع نموده و دیگر نگذارند تا حقوق اساسی شان توسط زورمندان ضایع شود! با احترام

کمیته فرهنگی انجمن اجتماعی، فرهنگی کافل

+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/16ساعت 17:38  توسط کافل |